معارف بلند دین و معنویت را در دعاهایی که از اهل بیت به ما رسیده است، پیدا کنیم، نگاهی کوتاه به دعای کمیل، جوشن کبیر ، دعاهای صحیفه سجادیه و … می تواند جایگاه و عظمت دعا را به ما نشان دهد.
در عرفانهای نوظهور خصوصا اشو، برای این که خدا را انکار می کند تبعات آن را نیز (دعا) انکار می کند. در واقع می گوید که خدایی وجود ندارد تا که به دعای تو گوش دهد و تمام اینها افسانه است.
جایی برای دعا وجود ندارد، زیرا دعا خدا محور است. اگر خدایی وجود نداشته باشد، نزد چه کسی می توانی دعا کنی؟ تمام دعاها کاذب هستند، زیرا کسی وجود ندارد که به آنها پاسخ دهد، کسی نیست که بشنود. تمام دعاها تحقیر، توهین و تنزل از مقام انسانی است. تمام دعاها زشت هستند! تو نزد افسانه ای زانو می زنی که وجود ندارد. (فصل اول کتاب توطئه ای به اسم خدا)
در این جا لازم است به این نکته اشاره کنم که، تصور اشو از خدا، مانند برخی ادیان دیگر، یک موجودی به شکل انسان با کمی تفاوت است، و در واقع این منشأ اشتباه اشو می باشد، و در نقدی که به دعا می کند این مسأله روشن است.
و پنج میلیارد نفر دعا می کنند، و فقط یک نفر که می شنود! آیا فکر می کنی که او سالم باقی بماند؟ “نان روزانه ام را به من بده!” چرا برای تمام عمرت درخواست نکنی و تمامش نکنی؟! یک بار دعا کفایت می کند!
ولی تو هر روز او را به زحمت می اندازی، مانند یک زن که به شوهرش نق می زند، صبح و شام. و محمدیانی هستند که

پنج بار در روز دعا می کنند. آنان نق زن های بزرگی هستند! (فصل اول کتاب توطئه ای به اسم خدا)
در این عبارت کاملا روشن است، خدایی را که اشو دعای در مقابل او را نفی می کند، خدای دارای جسم است، که باید برای شنیدن دعای مردم گوش داشته باشد، و معلوم است، خدای مجسوم اشو، قادر به شنیدن دعای همزمان پنچ میلیارد انسان نیست. و این خدا به گفته اشو و ما یک افسانه است، بله ما هم در این نکته با اشو هم عقیده ایم، که خدایی که برای شنیدن دعا گوش لازم دارد افسانه ای بیش نیست.
کسی وجود ندارد که دعاهای شما را بشنود؛ کسی وجود ندارد که به دعاهای شما پاسخ بدهد. تمامی مذاهب شما را برونگرا می سازند تا شما به درون رو نکنید. دعا یک چیز برون گرا است. خدا آنجا هست و شما نزد آن خدا فریاد می کشید. ولی این شما را از خودتان دور می کند. هر دعایی غیرمذهبی است.
و دعا چیزی جز تکه پاره های افسانه ای به نام خدا نیست. از دعا پرهیز کنید. دعا شما را از حقیقت وجودین خود دور می سازد. عمیق تر وارد مراقبه شوید. این تنها دیانت ممکن است. فصل اول از کتاب توطئه ای به اسم خدا.
اما خدایی را که ما در مقابلش زانو می زنیم و دعا می خوانیم، با خدای در ذهن اشو متفاوت بوده و نه تنها جسم ندارد، بلکه قدرت و عظمتی فرای تصور بشری را داراست، خدایی که از رگ گردن به ما انسانها نزدیک تر بوده و به تمام حالات و نیات ما آگاهی کامل دارد.
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ . سوره بقره (۲۵۵)
هیچ معبودى نیست جز خداوند یگانه زنده، که قائم به ذات خویش است، و موجودات دیگر، قائم به او هستند، هیچگاه خواب سبک و سنگینى او را فرا نمىگیرد، (و لحظهاى از تدبیر جهان هستى، غافل نمىماند،) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست، کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟! (بنا بر این، شفاعت شفاعت کنندگان، براى آنها که شایسته شفاعتاند، از مالکیت مطلقه او نمىکاهد.) آنچه را در پیش روى آنها [بندگان] و پشت سرشان است مىداند، (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او، یکسان است.) و کسى از علم او آگاه نمىگردد، جز به مقدارى که او بخواهد. (اوست که به همه چیز آگاه است، و علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان و نامحدود اوست.) تخت (حکومت) او، آسمانها و زمین را در بر گرفته، و نگاهدارى آن دو [آسمان و زمین]، او را خسته نمىکند. بلندى مقام و عظمت، مخصوص اوست.
دین در نگاه اشو
نگاه اشو به ادیان، از حوزههای قابل بررسی در آثار اوست.
نکته اساسی این است که تلقی وی از دین ـ هر چند این گونه تلقی سابقهدار و البته مخدوش است ـ نگاه زمینی و سلیقه ای به دین است. اشو دین را نه به عنوان راه واقعی جهت سعادت بشر که پدیدهای ساخته دست بشر میداند. وی اصولاً نسبت به دین تلقی وحیانی ندارد و این مطلب که خداوند سامانه هدایت بشر را در عرصه دین و دیانت کار گذاشته باشد، به شدت انکار میکند.
بالاترین مطلبی که میتوان از خوش بینی اشو نسبت به ادیان ادعا نمود، این است که وی بعضی از بزرگان ادیان(ادیان به معنی عام) را انسانهای عارف و روشن ضمیر میداند؛ انسانهایی که صاحب تجربه معنوی و غیبیاند. پایهگذاران ادیان مشهور، که مشمول این خوش بینیاند، محمد(ص)، عیسی(ع)، بودا و زرتشت هستند.
از گفتههای اشو در مورد «خدا»، «دین» و «پیامبران» بر میآید که ...
عناصر دین از منظر اشو (اگر گفتارهای اشو به صورت نظام معنوی تصویر شوند) با همدیگر کاملاً هم خوانی و تناسب دارند؛ چون خدایی که اشو میپذیرد، واجد این صلاحیت نیست که غایت اصیل هستی واقع شود؛ زیرا از نگاه وی، خدا خالق همه چیز نیست. این خدا از این نظر که تامین کننده سرور و شادمانگی است، از نظر اشو اهمیت پیدا میکند و به همین جهت شاد بودن را عین دینداری میداند.[42] منطقاً چنین خدایی نمیتواند برنامهای به نام دین، برای زندگی بشر طراحی نماید. نتیجه منطقی چنین برداشتی از خدا، این است که هیچ پیامبری ادعای مکتب دار بودن نکرده است و پیامبران، حداکثر افرادی دارای تجربه معنویاند، نه بنیان گذاران شریعت و داعیه داران هدایت بشر.
اشو بعد از پذیرش حسی به نام نیاز به شادمانی میگوید: «این احساس، هنوز در جایی در ژرفای وجود تو در تکاپوست. هم چنان تو را میخواند تا دوباره پیدایش کنی. تمام ادیان از این میل و احساس به وجود آمدهاند و گرنه هیچ دلیلی بر وجود دین نبود؛ زیرا دین هیچ هدف عملی را بر آورده نمیکند. به همین دلیل، از نظر انسانی که عمل گراست؛ دین چیزی بیهوده جلوه میکند؛ هیچ فایدهای ندارد و تلف کردن وقت است.»[43] از بیان بالا، به وضوح بر میآید که وی پیدایش دین را، نه جعل شارع، که به یک میل و احساس مربوط میداند. در نگاه قرآن، خداوند جاعل و باعث دین است و رسولان الهی تنها، وظیفه ابلاغ این رسالت را به عهده دارند و در جعل دستورات شریعت سهمی ندارند. دینی که حتی پیامبرانش هم فقط مُبلّغ و پیغام برند[44] کجا و دین برآمده از میل و احساس بشر کجا! اگر در مقام دفاع از اشو بگوییم: منظور وی این است که ادیان برای رشد این میل آمدهاند که البته این قو ل با دیگر گفتههای اشو در ستیز است؛ باز از این جملهها، «عدم جامعیت دین» و «نفی رسالت اجتماعی دین» استفاده میشود.
از دید اشو، دین چون نظام وحیانی و الهی نیست، تصور این که دین بر باور متکی باشد، غیر منطقی است: «دین بر باورها متکی نیست. دین ریشه در تجربه دارد».
ذکر این نکته ضروری است که آن چه در کلمات اشو، به عنوان دین مورد بحث قرار گرفته؛ بیشتر به مسیحیت، یهودیت و بودیسم ناظر است. به همین جهت، پارهای از آموزههای این ادیان را درمورد دیگر ادیان از جمله اسلام تسری میدهد. به خوبی پیداست که دین از نظر اشو، به همان سیر درونی افراد و سلوک باطنی منحصر میشود. از همین منظر است که وی دین را در مقابل علم میداند: «علم زمانی کامل میشود که دین را به عنوان هدف نهایی بپذیرد و دین هم به تنهایی کامل نیست؛ زیرا تو نمیتوانی فقط در دنیای درون سیر کنی. تو به خوراک، پوشاک و چیزهای زیادی نیاز داری که فقط علم میتواند به تو بدهد».
بنابراین، دین، در کلمات اشو مسئلهای شخصی و فردی است که فقط با درون و روان انسانها سروکار دارد و اگر این تجربه شخصی و درونی بخواهد به آیین عمومی تبدیل شود، اصولاً دین نیست:
«تاکید میکنم که فقط فرد است که میتواند دین دار باشد. دین همین که به یک کلیسا و کیش و آیین تبدیل شود، دیگر دین نیست؛ پوششی به نام دین است».
اشو دنیا گریزی و رهبانیت که در ادیانی مثل مسیحیت و مکاتب هندی سفارش شده؛ را ندانسته به اسلام هم سرایت می دهد و تلاش می کند مثل همیشه اول غیر خود را نفی کند و در مقابل خود یک جبهه واحد تشکیل دهد و در نتیجه خود را یک تنه در مقابل ادیان قرار دهد.
و او مرد
ای اوشو و... چه بسیار افراد سود جو مثل شماو دیگران بوده اند که نتوانستند جز چند صباحی عمر کنند
خداوند متعال و فرستاده اش امام زمان ( ع) دین را حفظ خواهند نمود
السلام علی عباد الله الصالحین
نظرات شما عزیزان: